اهل راهنمای ام زنگ هایم علافی ست جیب هایم خالی ست معلمی دارم من حسرتش یک نمره دوستانی همه از دم ناباب و خدایی که مرا کرده جواب اهل راهنمایی ام قبله ام امتحان است جانمازم نمره.مهرم آیینه خوب می فهمم سال آینده ی من بی کاریست من نمی دانم که چرا می گویند مرد تاجر خوب است و مهندس بدبخت و چرا وسط کلاس ما نیمکت نیست چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید باید از مدرسه ی ما ترسید باید از درس خواندن نالید و به مادر فهماند که آخه مادر جان من که خنگم چه کنم؟!
sarabyvin@yahoo.com