تبليغاتX
مفقود شدگان خرد
مفقود شدگان خرد

واقعا که...وبلاگمون فسیل شد!


سلام علیکم!و تقبل الله!حلول ماه مبارک رمضان را به همه شما جانداران چسبیده به مانیتور تبریک می گم!(چه مهربون)

سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 توسط صدیقه |

حال گیری

حال کردی نگار خانوم منم بلدم قالب عوض کنم!!!!!!!!برای بعد از اینتم اول فکر کن،تحقیق کن و بعد حرف بزن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 توسط صدیقه |

سوال

جواب سوال قبل گزینه 4 بود!!! سوال شماره 2:امشب می خوام کجا برم؟ 1.خونه عموم 2.خونه خاله ام 3.اتاق مامانم 4.تخت خوابم

یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 توسط صدیقه |

خانم مدیر

من یک سوالی از مدیر محترم وبلاگمون داشتم . ببخشید این قالب سلیقه ی چه بی سوادو بی سلیقه ای بوده؟

جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 توسط صدیقه |

چند روز پیش ها داشتم فکر می کردم که چه قدر وبلاگمون داره به سمت فسیلیت کشیده میشه !برای همین فکر کردم که یه مسابقه راه بندازم که جایزه اش گذاشتن یه مطلب (به غیر از نظر) توی وبلاگ باشه .جواباتونم می تونین توی نظرها بنویسین. سوال اول: من به چه چیزی علاقه دارم؟ 1.فضا 2.صفا 3.فسا 4.مصفا

جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 توسط صدیقه |

بازم خسرو شکیبایی

ای سروینی که یادآوری کردی ممنون!درگذشت این هنرمند توانا را به شا و همه حتی م.... تسلیت عرض می کتم. و از خداوند متعال برای او طلب آمرزش و مغفرت می کنم.خسرو نبودی ببینی.....................(فکر کنم دوباره زیادی جو گیر شدم)

یکشنبه سی ام تیر 1387 توسط صدیقه |

سسللاامم!!

با سلام مجدد خدمت تمام موجودات بیننده این وبلاگ به غیر از م... خوشحالم که تونستم بعد از اولین سلامم که تقریبا کمی قبل از دوره ژوراسیک بود دوباره خدمت برسم.بگذریم امروز داشتم فکر می کردم که می خوام چی کاره بشم.بعد از 2 ساعت فشار آوردن به مخ بیچارم فکر کردم که رفتگر بشم.راستشو بخواین در دوران شیرین و مزخرف کودکی معلمی داشتم که احتمالا مخش یک پنجم نداشت و این موضوع همون روز اول به ما ثابت شد.اسمش فرخ لقا...(برای حفظ آبرو)بود.اول ازمون پرسید می خواین چی کاره بشین.بعد گفت که چرا همتون می خواین برین دانشگاه و دکتر مهندس بشین؟مگه جامعه رفتگر نیاز نداره؟و از همون جا بود که هر 20 نفرمان به مدت 2 سال به همه گفتیم می خوایم رفتگر بشیم. بعد از چند سال هم دوباره رفتیم سر خیال های خوش خودمون و من به طور جدی تصمین گرفتم که فضانورد بشم و برم ناسا.از شما چه پنهون تو مدرسه خالی می بندم که من می خوام برم فضا.اما حالا که خوب فکر می کنم می بینم که همون رفتگری بهتره. حالا خواهشا به بروبچه مدرسه چیزی نگین که بدجوری از ابهت می افتم می دونین که! قربان شما(با کمی پاچه خواری و خالی بندی) صدیقه (یا همون صدقه معروف)

شنبه بیست و نهم تیر 1387 توسط صدیقه |

سسللاامم

سلام بر خوانندگان و بینندگان و شنوندگان و کلیه جانداران . خوشحالم که بالاخره توانستم چند کلمه ای بنویسم . فقط خواهشمندم هنگام ارسال نظر اسم خود را واضح و خوانا بنویسید که ما نویسندگان بی خرد بتوانیم نظر های شما را در این وبلاگ نا خردمندانه بخوانیم.

یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 توسط صدیقه |



اهل راهنمای ام
زنگ هایم علافی ست
جیب هایم خالی ست
معلمی دارم من
حسرتش یک نمره
دوستانی همه از دم ناباب
و خدایی که مرا کرده جواب
اهل راهنمایی ام
قبله ام امتحان است
جانمازم نمره.مهرم آیینه
خوب می فهمم سال آینده ی من بی کاریست
من نمی دانم که چرا می گویند
مرد تاجر خوب است
و مهندس بدبخت
و چرا وسط کلاس ما نیمکت نیست
چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید
باید از مدرسه ی ما ترسید
باید از درس خواندن نالید
و به مادر فهماند
که آخه مادر جان
من که خنگم چه کنم؟!

sarabyvin@yahoo.com

RSS 2.0

Design By Parstheme