تبليغاتX
مفقود شدگان خرد
مفقود شدگان خرد

واقعا که...وبلاگمون فسیل شد!


....................

خب یچه ها انگار آخر دوستی ما هم فرا رسیده و شما دست در دست هم داده ایدکه هم به من دروغ بگید هم دل منو بشکنید با اون نگار باغی Crying 1 





دوشنبه سی و یکم تیر 1387 توسط سنا |

بازم خسرو شکیبایی

ای سروینی که یادآوری کردی ممنون!درگذشت این هنرمند توانا را به شا و همه حتی م.... تسلیت عرض می کتم. و از خداوند متعال برای او طلب آمرزش و مغفرت می کنم.خسرو نبودی ببینی.....................(فکر کنم دوباره زیادی جو گیر شدم)

یکشنبه سی ام تیر 1387 توسط صدیقه |

خسرو شكيبايي

ساعاتي پس از ارسال خبر درگذشت خسرو شكيبايي جمعي از هنرمندان سينماي ايران براي عرض تسليت به خانواده‌ي اين هنرمند به منزل او رفتند.
نسل‌هاي مختلف بازيگري سينما و تئاتر ايران همچون اكبر زنجان‌پور، داوود رشيدي، مريلا زارعي،‌باران كوثري،‌ حبيب رضايي، بهروز بقايي، پرويز پورحسيني به خانه‌ي او رفتند تا براي خانواده‌اش تسلي‌ خاطر باشند.
خانه‌ي سينما هم متن پيام تسليت خود را بدين شرح منتشر كرد:
نه مهر فسون، نه ماه جادو كرد
نفرين به سفر كه هر چه كرد او كرد
يكي از پر فروغ ترين ستاره‌گان سينماي ايران ديگر نمي‌درخشد
خسرو شكيبايي بازيگر نقش آفرين هزار نقش سينما و تلويزيون آخرين نقش خود را بازي كرد و در يكي از پرفضيلت‌ترين ايام ماه مبارك رجب ما را تنها گذاشت. او به ادعا از همه قله‌هاي افتخار بالا رفت و در سكوت هجرت كرد.
خانه‌ي سينما اين ضايعه‌ي حزن انگيز را به خانواده‌ي ايشان و به خانواده‌ي بزرگ سينما تسليت مي‌گويند روحش
شاد .

روحش شاد

یکشنبه سی ام تیر 1387 توسط سروین |

چه شود!!!!!!

سلام!!!من کاملا با نظر صدیقه موافقم!!!!ببخشید منظورم همون رفتگر ناساست.       

راستی رفتگر ناسا واسه من هم یه کاری جور کن تا منم وردستت شم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یکشنبه سی ام تیر 1387 توسط سارال |

سسللاامم!!

با سلام مجدد خدمت تمام موجودات بیننده این وبلاگ به غیر از م... خوشحالم که تونستم بعد از اولین سلامم که تقریبا کمی قبل از دوره ژوراسیک بود دوباره خدمت برسم.بگذریم امروز داشتم فکر می کردم که می خوام چی کاره بشم.بعد از 2 ساعت فشار آوردن به مخ بیچارم فکر کردم که رفتگر بشم.راستشو بخواین در دوران شیرین و مزخرف کودکی معلمی داشتم که احتمالا مخش یک پنجم نداشت و این موضوع همون روز اول به ما ثابت شد.اسمش فرخ لقا...(برای حفظ آبرو)بود.اول ازمون پرسید می خواین چی کاره بشین.بعد گفت که چرا همتون می خواین برین دانشگاه و دکتر مهندس بشین؟مگه جامعه رفتگر نیاز نداره؟و از همون جا بود که هر 20 نفرمان به مدت 2 سال به همه گفتیم می خوایم رفتگر بشیم. بعد از چند سال هم دوباره رفتیم سر خیال های خوش خودمون و من به طور جدی تصمین گرفتم که فضانورد بشم و برم ناسا.از شما چه پنهون تو مدرسه خالی می بندم که من می خوام برم فضا.اما حالا که خوب فکر می کنم می بینم که همون رفتگری بهتره. حالا خواهشا به بروبچه مدرسه چیزی نگین که بدجوری از ابهت می افتم می دونین که! قربان شما(با کمی پاچه خواری و خالی بندی) صدیقه (یا همون صدقه معروف)

شنبه بیست و نهم تیر 1387 توسط صدیقه |

دوباره عکس

من دوباره اومدم با چند تا عکس...ولی ایندفعه با چندتا عکس از شهر های ایران در سال 2020

بچه ها اگه گفتین اینجا کوجاست؟اینجا چالوسه خودمونه دیگه

  
اینجا رو نمی دونم کجاست...ولی تو تهرانه


اینجا هم اصفهانه

  
اینجا هم میدون رسالت تهرانه
 
اینجا هم آبادانه


اینجا هم یه شهر قشنگ دیگه ست...


یه خبر:هنوز کشف نشده!

شنبه بیست و نهم تیر 1387 توسط سروین |

دوباره عکس

خب من دوباره تصمیم گرفتم عکس بذارم...
البته نه از اون عکس های بی مزه
عکس های فوقولاده زبیا از ژاپن

و یکی دیگه


خب بچه ها...بقیه ی عکس ها رو بعدا می ذارم




جمعه بیست و هشتم تیر 1387 توسط سروین |

بچه های بد !

برای تون چنتا جمله ی اخلاقی و احساسی که از من استخراج کردم مینویسم بلکه کمی بچه های خوبی بشین و به وبلاگ سر بزنین !

من می دونم که دو خط موازی هیچ وقت به هم نمیرسن مگر اینکه یکیشون برای دیگری بشکنه .

من میدونم فرق بین خوب و عالی یک ذره تلاش بیشتره .

اگه روزی دشمن پیدا کردم می فهمم در مسیر رسیدن به هدفم موفق بودم .

کسی که به من شنا یاد داد رو غرق نمی کنم .

من می گم کسی حق داره تو سایه استراحت کنه که در آفتاب زحمت کشیده باشه .

مهربونی رو از کودکی یاد میگرم که می خواست با آبنباتاش آب دریا رو شیرین کنه .

تاریک ترین ساعات شب دقیقا قبل از سحره پس امیدوارانه تلاش می کنم .

من برای این به دنیا نیومدم که روی زمین بخزم بلکه می تونم تا بینهایت پرواز کنم .

مثه درخت کاج میشم ریشه های محکم در زمین و شاخه های ارزوهام بر بلندای آسمان .

اگر ایستاده بمیرم بهتر از اینه که زانوزده زندگی کنم .

قصه ی دیروز را فراموش می کنم و داستان فردا را مینویسم .

قاطع هستیم ولی لجباز نیستیم .

هر وقت چیزی رو از دست میدم برای چیز بهتری جا باز میشه .

ماموریت من در زندگی بی مشکل زیستن نیست بلکه با انگیزه زیستنه .

من میگم هر کسی که زیباست دوست داشتنی نیست ولی هر کی که دوست داشتنیه ، زیباست .

 

 


ادامه مطلب

سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 توسط نگار(ب) |

فسیلیت(کلمه رو حال کنین)!

می دونین بچه ها احساس می کنم کمی تا قسمتی وبلاگمون فسیل شده!

پس بهتره یه دستی به سرو روش بکشیم!

هر چی زود تر . بهتر.....

دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 توسط روژین |

به خدا خسته شدم.

امروز روز خیلی بدی بود ! روزی با ماجرا های بدی که تو کلاس زبان اتفاق افتاد . روزی با تاخیر در آوردن سرویس خواب جدیدم و خواب موندنم تو صبح و هزار چیز دیگه ای که دست به دست هم داده بودن تا روز منو به گند بکشند!

اما بد تر از همه پی بردن به یه حقیقت بود که واقعا ناراحتم کرد....و فکر کنم این بد ترین اتفاقی بود که تو روزم برام اتفاق افتاد

فکر می کنین این حقیقت چی بود؟؟؟؟؟ 

شنبه بیست و دوم تیر 1387 توسط روژین |



اهل راهنمای ام
زنگ هایم علافی ست
جیب هایم خالی ست
معلمی دارم من
حسرتش یک نمره
دوستانی همه از دم ناباب
و خدایی که مرا کرده جواب
اهل راهنمایی ام
قبله ام امتحان است
جانمازم نمره.مهرم آیینه
خوب می فهمم سال آینده ی من بی کاریست
من نمی دانم که چرا می گویند
مرد تاجر خوب است
و مهندس بدبخت
و چرا وسط کلاس ما نیمکت نیست
چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید
باید از مدرسه ی ما ترسید
باید از درس خواندن نالید
و به مادر فهماند
که آخه مادر جان
من که خنگم چه کنم؟!

sarabyvin@yahoo.com

RSS 2.0

Design By Parstheme