تبليغاتX
مفقود شدگان خرد
مفقود شدگان خرد

واقعا که...وبلاگمون فسیل شد!


!!!!!!!!

سلام، بر برو بچ ۲/۱ از حوصله ام سر رفته، کلی جزوه فیزیک مونده حل کنم  بیکارم  خلاصه ی حرفام این که دارم دیوووووووووووووووووووونه می شم.

جمعه بیست و یکم تیر 1387 توسط سارال |

شاید خیالی اما واقعیت!

 

Once upon a time there was a bunch of tiny frogs.... who arranged a running competition.

 روزی از روزها گروهی از قورباغه های کوچیک تصمیم گرفتند که با هم مسابقه ی دو بدند.

 

The goal was to reach the top of a very high tower.

هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود.

iranvest

A big crowd had gathered around the tower to see the race and cheer on the contestants

 جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند...

 

The race began....

و مسابقه شروع شد....

 

Honestly, no one in crowd really believed that the tiny frogs would reach the top of the tower.

 

راستش، کسی توی جمعیت باور نداشت که قورباغه های به این کوچیکی بتونند به نوک برج برسند.

 

You heard statements such as:

شما می تونستید جمله هایی مثل اینها را بشنوید:

 

"Oh, WAY too difficult!!"

"اوه، عجب کار مشکلی!!"

 

"They will NEVER make it to the top."

"اونها هیچ وقت به نوک برج نمی رسند."

Or:

یا:

"Not a chance that they will succeed. The tower is too high!"

"هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست. برج خیلی بلنده!"

 

The tiny frogs began collapsing. One by one....

قورباغه های کوچیک یکی یکی شروع به افتادن کردند...

 

Except for those, who in a fresh temp were climbing higher and higher....

به جز بعضی که هنوز با حرارت داشتند بالا وبالاتر می رفتند...

 

The crowd continued to yell, "It is too difficult!!! No one will make it!"

جمعیت هنوز ادامه می داد: "خیلی مشکله!!!هیچ کس موفق نمی شه!"

 

More tiny frogs got tired and gave up....

و تعداد بیشتری از قورباغه ها خسته و از ادامه دادن منصرف می شدند...

 

But ONE continued higher and higher and higher....

ولی فقط یکی به رفتن ادامه داد. بالا، بالا و باز هم بالاتر....

 

This one wouldn't give up!

این یکی نمی خواست منصرف بشه!

 

At the end everyone else had given up climbing the tower. Except for the one tiny frog that, after a big effort, was the only one who reached the top!

 

بالاخره بقیه ازادامه ی بالا رفتن منصرف شدند.به جز اون قورباغه کوچولو که بعد از تلاش زیاد تنها کسی بود که به نوک رسید!

 

THEN all of the other tiny frogs naturally wanted to know how this one frog managed to do it?

بقیه ی قورباغه ها مشتاقانه می خواستند بدانند او چگونه این کا ر رو انجام داده؟

 

A contestant asked the tiny frog how he had found the strength to succeed and reach the goal?

 

اونا ازش پرسیدند که چطور قدرت رسیدن به نوک برج و موفق شدن رو پیدا کرده؟

 

It turned out....

و مشخص شد که...

 

That the winner was DEAF!!!!

برنده ی مسابقه کر بوده!!!

 

The wisdom of this story is:

Never listen to other people's tendencies to be negative or pessimistic.... because they take your most wonderful dreams and wishes away from you -- the ones you have in your heart! Always think of the power words have. Because everything you hear and read will affect your actions!

 

نتیجه ی اخلا قی این داستان اینه که:

هیچ وقت به جملات منفی و مأیوس کننده ی دیگران گوش ندید... چون اونا زیبا ترین رویا ها و آرزوهای شما رو ازتون می گیرند--چیز هایی که از ته دلتون آرزوشون رو دارید!

همیشه به قدرت کلمات فکر کنید.

چون هر چیزی که می خونید یا می شنوید روی اعمال شما تأثیر میگذاره

 

Therefore:

پس:

 

ALWAYS be....

همیشه....

 

POSITIVE!

مثبت فکر کنید!

 

And above all:

و بالاتر از اون

 

Be DEAF when people tell YOU that you cannot fulfill your dreams!

هر وقت کسی خواست به شما بگه که به آرزوهاتون نخواهید رسید کر بشید!

 

Always think:

و هیشه باور داشته باشید:

 

God and I can do this!

پنجشنبه بیستم تیر 1387 توسط سروین |

!? WHO 'S MY BEST FRIEND

دیگه کم کم دارم دیوونه ی کامل میشم ! نه نه ! این دفعه عنوان مطلبم با متنم کاملا مرتبطن !

بذارین از اول بگم : از یه مدت پیش یعنی حدودا از اول سال تحصیلی من با دختری آشنا و دوست شدم . اسم این دختره رو میذاریم X . ما با هم دوستای صمیمی بودیم و واسه ی هم از هیچی کم نمیذاشتیم . تا این جا رو داشته باش . از یه طرف من خواهان شدید دوست شدن با یکی دیگه بودم .(اسمشو میذاریم y) ولی یه مشکلی بود . y خودش دوست داشت . دوست های زیادی هم داشت . بنابراین منم قیدش رو زدم و واقعا با X دوستی خوبی رو ساختم . ما با هم حسابی خوش میگذروندیم . البته این خانوم X هم مشکل داشت بسیار ! خودش میدونه چی میگم ولی بازم یه تعریف کوچولو میکنم : x با دوستایی میگشت که با هم از یه مدرسه اومده بودن ولی تو کلاس ما نبودن . لابد میگین من چه لوسم که از گشت و گذار دوستم با اونا ناراحت می شدم ! نه نه ! دوستای X دقیقا کسایی بودن که من ازشون تنفر داشتم !(به جز یه نفر) از اینا گذشته بذارین بگم چرا دارم دیوونه میشم ! منو y از همون اول سال یه کوچولو موچولو با هم دوست بودیم .

جدیدا یه اتفاقایی افتاده که منو y یه کم بیشتر باهم دوستیم . از یه طرف من واسه کلاسای ورزشی مدرسه با یکی به اسم N یار شدم . و فک میکنین با این قضایا چرا من دارم دیوونه میشم ؟

بله ! خیلی خیلی ساده ست ! خانوم X  تحمل این رو نداره که من به جز اون چنتا دوست دیگه داشته باشم .

منو اون راجب این مسئله خیلی حرف زدیم ولی این دوست من نمیخواد یه کوچولو منطقی فکر کنه !


حالا به نظر شماها من چیکار کنم ؟

چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 توسط نگار(ب) |

سلام!!

از غیبت طولانی ام متاسفم خوشحالم روژین که نویسنده شدی. بی احترامی نباشه سروین خانوم

که دارم به عنوان نویسنده جدید نظر می دم.

چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 توسط سارال |

توجه ! توجه ! یه خبر خیلی خیلی مهم !!!

روزبخیر ! با توجه به درخواست هایی که از طرف شما برای عضویت در وبلاگ و نویسندگان شده ، ما (قفط دو نفر!) تصمیم گرفتیم که کار شما رو راحت تر کنیم . در هر حال اشخاصی که مایل به نویسندگی در وبلاگ ما (toopsia.blogfa.com) هستند ، مشخصات خود را به ایمیل :

Shasgoolan@yahoo.com

فرستاده و منتظر جواب ما باشید . توجه داشته باشید که  ما تنهابه میل  شماپاسخ خواهیم فرستاد  بنابراین در هنگام فرستادن درخواست خود حتما از میل شخصی خودتان استفاده کنید . میل های تبلیغاتی یا دوستان (قابل توجه روژین ، سنا ، هدی ، سروین و ...) هیچ جوابی نخواهد داشت . 

 

"منتظر میل های شما هستیم !"


اینم یه عکس جالب !

               

 

دوشنبه هفدهم تیر 1387 توسط نگار(ب) |

به نگار...

نگار جان من نتونستم فایل ضمیمتو بگیرم.یعنی درست ارسال نشده بود!

اگه می تونی همونارو به فینگیلیش به میلم بفرست!

جوابتم دادم!برو میلت رو چک کن...البته gmail ت رو!

دوشنبه هفدهم تیر 1387 توسط روژین |

یه جمله ی در جواب میل روژین ...

دیگران را ببخش . نه به آن دلیل که آنان سزاوار بخشش اند ، به آن دلیل که تو سزاوار آرامشی !

یکشنبه شانزدهم تیر 1387 توسط نگار(ب) |

بلاخره...

بالاخره اون روزی که هممون انتظارش رو می کشیدیم رسید!

البته بماند که بعضیا جزز منو در آوردن اما در کل روز خوبی بود! اما فقط یه چیزی کم داشت...اونم سوم های پارسال بودن!البته شاید بشه به نبودشون عادت کرد...

به هر حال مهم اینه که ما دومیم!و یه مشت بچه اولی خورده هم جای ما رو توی ۲/۱ گرفتن

شما هم میتونین نظراتتون رو راجع به روز اول کلاس های تابستونی بنویسین!

قابل توجه نگار خانم:وقت کردی یه سری به میلت بزن

یکشنبه شانزدهم تیر 1387 توسط روژین |

کلاس تابستونی !!!!!!!

امروز شبنست ! منظورم شنبه ست ! از فردا کلاس های تابستونی خرد شروع میشه .  از یه لحاظ بده . بگم چرا ؟ چون من تازه به علاف بودن عادت کردم . تازه یکی نیس بگه من که هر روز تا ساعت ۱۱() میخوابیدم ، چه جوری فردا صبح ساعت ۶:۱۵(!!!)از خواب باشم ؟

ولی از چند لحاظ خوب که کمه عالیه ! اول اینکه دوباره هم دیگه رو میبینیم ! نمیدونین چی قد دلم واسه سنا  Crutches  ، سروین  Smiley Sunglasses ، روژین  Best Friends و یه سری دیگه از بچه ها تنگ شده ! از اینا گذشته ، نمی دونی چه قد دلم برای اذیت کردن بقیه تنگ شده ! سومای امسال که دیگه شوت کاملن ولی خدا کنه اولاش لوس باشن ! نمیدونین چه قد حال میده اذیت شون کنی !

خدا کنه که ما (۲/۱) بیفته کلاس ۲/۲ !

«فردا می بینمتون!»

شنبه پانزدهم تیر 1387 توسط نگار(ب) |

خوش به حالش ...

سلام بچه ها ! دیشب توی یه شبکه ای به اسم Pmc داشت یه برنامه ای پخش میکرد که اسمش بود :

"۲۰ جوون پولدار و مشهور زیر ۲۵ سال "

منم نشستم به نیگا کردن ! یه بازیکن بسکتبال شد نفر اولش ! این یارو در سال ......۳۱ پول میگیره ! تازه توی این برنامه میگفت که هر کدوم با پولاشون چیکار میکنن ! بذار چن تا چیز بگم بخندیم !

 

دنیل رادکلیف (همون هری پاتر خودمون) نفر ۶ این برنامه شد . گوینده برگشت گفت که این یارو هری هنوز با پدر و مادرش زندگی میکنه و همه پولایی که از بازی کردن توی هری پاتر به دست آورده رو جمع کرده بود تا این که به سن ۱۸ سالگی رسید و استفاده از پولاش به اختیار خودش در اومده !

یه چیز جالب که اون با پولش یه تشک ۴۰۰۰ دلاریه ! گوینده ی برنامه با لحن مسخره ای گفت :"خب البته باید یه تشک سفارشی داشته باشه اون توی همه ی فیلما با والدرمورت جنگیده و حالا یه جای خوب برای استراحت میخواد !"

اینم دو تا عکس واسه ی شماها !(از بچگی تا حدود هیجده سالگی)

 

خب میدونم سروین تو قسمت نظرات میگه مث تارا همش از هری پاتر حرف میزنم واسه همین برو پایین ...

----------     ----------     ----------     ----------     ---------    ---------     ----------     ----------    --

 

خب این مطلب واسه ی خردیاس : بچه ها رفتین روپوش بگیرین ؟

من امروز رفتم مدرسه روپوش و مغنعه گرفتم . بعدم رفتم از خانوم نیامیر پرسیدم ....

من : -سلام خانوم !

خانوم نیامیر :- سلام !

- خانوم ما واسه ی کلاس تابستونی اول حساب میشیم یا دوم ؟

- دوم دیگه همون کلاسی که می خواین برین !

- بعد ما از کجا بفهمیم تو چه کلاسی هستیم ؟

- بچه های کلاسا هیچ فرقی نکردن فقط مثلا کلاس ۲/۱ ممکن مثلا بره ۲/۲ . ولی بچه هاش هیچ فرقی نکرده .

- آهان ! ممنون خدافظ !

-خدافظ !

 

این گفت و گو این نتیجه رو میده که ما با اینکه بیشترمون با هم دوستیم اما بازم سال دیگه باید قیافه ی  آتوسای پرو ، سروناز خسیس و صد البته پرفسور کوتوله رو ببینیم !

 

خب بچه ها فعلا بای !

 

شنبه پانزدهم تیر 1387 توسط نگار(ب) |

خسته شدم

بچه ها هر کسی بیاد تو وبلاگمون و این همه عکس ببینه خسته می شه...البته این نظر منه...

به همین دلیل من گفتم یه معمای انیشتین بذارم که هیشکی نمی تونه حلش کنه...البته این یکی نظر من نیست بلکه نظر شخصی انیشتینه....

معما یه خورده طولانی و پیچیده ست...:

۱-  در یک خیابون 5 خانه وجود دارد که با پنج رنگ متفاوت رنگ شدند.
  ۲- 
در هر خانه يک نفر با ملیت متفاوت با بقیه زندگی میکند.
 3-  
هر کدوم از 5 صاحبخونه يک نوشیدنی متفاوت -از یه کمپانی,خودرویی متفاوت- ویک حیوان متفاوت در خانه دارد.
   با این شروط که:
1.
دانمارکیه چایی دوست داره .
2.
صاحب خانه ی سبز رنگ قهوه دوست داره.
3.
سوئدیه سگ داره.
4.
انگلیسیه خونه اش قرمز رنگه.
5.
کسی که سیتروئن داره پرنده نگه میداره.
6.
خانه سبز رنگ سمت چپ خانه سفید قرار داره.
7.
صاحب خانه زرد رنگ فیات داره.
8.
اونی که تو خانه ی وسطیه شیرپاکتی (نه جنگلی) میخوره.
9.
نروژیه تو اولین خانه است.
10.
مردی که آئودی سوار می شه همسایه ی کسیه که گربه نگهداری می کنه.
11.
شخصی که اسب داره همسایه ی اونیه که فیات داره.
12.
مردی که ب.ام.و داره نوشابه هم می خوره.
13.
آلمانیه, خب معلومه مرسدس داره!
14.
شخصی که آئودی داره همسایه ی دیوار به دیوار کسیه که فقط آب می نوشه.
15.
نروژیه همسایه ی کسیه که خانه اش را آبی رنگ کرده.
حالا شما باید بگین" ماهی" نزد کدوم از این همسایه هاست؟


و فیلم های شبکه ی دو رو هم در اوردم گذاشتم اینجا(به افتخار نگار و مامانش)بقیه ی فیلم ها رو هم یه وقت دیگه می ذارم...

در دره خدایان

چهارشنبه 12/4/87 ساعت 50/23

تکرار: روز بعد ساعت 30/15

میراث اینوگامی

پنجشنبه 13/4/87 ساعت 50/23

تکرار: شنبه ساعت 30/15

برادر کوچک

شنبه 15/4/87 ساعت 50/23

تکرار: روز بعد ساعت 30/15

مردی در مقابل

یکشنبه 16/4/87 ساعت 50/23

تکرار: روز بعد ساعت 30/15

پس از پایان

دوشنبه 17/4/87 ساعت 50/23

تکرار: روز بعد ساعت 30/15


...و یه خبر دیگه این که سریال بزرگ مرد کوچک به پخش رسید

اینم روز و ساعت پخششه...:«بزرگمرد کوچک» از روز یکشنبه 16 تیرماه ساعت 11 صبح پخش خواهد شد. علاقه‌مندان می‌توانند شاهد پخش این سریال در روزهای فرد باشند.

این عالی نیست؟یعنی دقیقا روزهایی که ما مدرسه ایم به جز پنجشنبه ها

خب بچه ها خوش گذشت بعدا می بینمتون

شنبه پانزدهم تیر 1387 توسط سروین |



اهل راهنمای ام
زنگ هایم علافی ست
جیب هایم خالی ست
معلمی دارم من
حسرتش یک نمره
دوستانی همه از دم ناباب
و خدایی که مرا کرده جواب
اهل راهنمایی ام
قبله ام امتحان است
جانمازم نمره.مهرم آیینه
خوب می فهمم سال آینده ی من بی کاریست
من نمی دانم که چرا می گویند
مرد تاجر خوب است
و مهندس بدبخت
و چرا وسط کلاس ما نیمکت نیست
چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید
باید از مدرسه ی ما ترسید
باید از درس خواندن نالید
و به مادر فهماند
که آخه مادر جان
من که خنگم چه کنم؟!

sarabyvin@yahoo.com

RSS 2.0

Design By Parstheme