تبليغاتX
مفقود شدگان خرد
مفقود شدگان خرد

واقعا که...وبلاگمون فسیل شد!


گفتی کجا ؟

سلام بچه ! دیدم سروین حرف از رو کم کنی زد گفتم جوابشو بدم ! این دفعه عکسای باحالی دارم !

 

هنوز رو عنوانش فک نکردم !

 

با هم دوست باشیم ؟!

 

چه گاو غیرتی ای !

گربه ها ماهی ها رو میخورن یا ماهی ها گربه ها رو ؟!

خیله خوب واسه امروزم بسه ! فعلا بای !

 

جمعه چهاردهم تیر 1387 توسط نگار(ب) |

بهترین عکسهای دنیا در سال جدید!!

سلام بر همه ی برو بکس مفقودی خرد!!

همون طور که از اسم مطلب معلومه می خوام بهترین عکس های دنیا رو در سال جدید به نمایش بذارم!

حالا دیگه حرف نمی زنم تا خودتون عکس ها رو ببینید و از سلایق من لذت ببرید!!!

راستی نوشته های بالای عکس ها به زبان انگلیسی هستند! پس پیشنهاد می کنم که این مطلب رو فقط کسایی که انگلیسی بلدن بخونن!!

Wildlife award

Best street painting

Women's best

Best body painting award

 

Best urban landscape

Honor mention award

Man's best

Special mention

Best natural scenery (Closed space

Best on the fly shot

Best pet cat

Best pet dog

Best transportation award

Best extreme sport award

Best global picture

Best human landscape

Best natural scenery (Open space

خسته نباشید!

لذت بردید؟؟؟

جمعه چهاردهم تیر 1387 توسط روژین |

رو کم کنی...

سلام بچه ها...گفتم چند تا مطلب و عکس و خبر رو بذارم روی نگار رو کم کنم...
اول از همه باید ورود نویسنده ی جدیدمون روُژین رو تبریک بگم...
دوم اینکه صورتک های بلاگفا کجا رفتن؟



این عکس رو هم گذاشتم تا دوباره روی نگار رو کم کنم...
و عکس بعدی....این یکی رو من خیلی دوست دارم و برای افراد بی دقتی مثل نگار جیززززززززززززززه...



واقعا می بینی؟زندگی ما هم می خواد این شکلی بشه؟(این جمله درباره ی شکل بالاست...ُ)


این عکس هم گذاشتم یاد اون صحنه ی دیدنی بازی ایتالیا و فرانسه بیفتیم...

و یه عکس فوتبالی دیگه...

و عکس بعدی که عکس آخره...

من که با دیدن این عکس حسابی حال کردم...
خب بچه ها به افتخار مدرسه سه بار هورا بکشید...
فعلا تا یکشنبه...
می بینمتون...
راستیییی
داشت یادم می رفت...کوچکترین دختر  دنیا رو کی دیده؟

جمعه چهاردهم تیر 1387 توسط سروین |

کی ؟ من ؟!

براتون یه سری عکس های باحال و جالب و گیگیل و ... (هر چی دوس داری بذار) گذاشتم بخندین ، لذت ببرین یا شایدم پوزخند بزنی و بگی چه مسخره !(شایدم عاشق شی!)

 

بیچاه ها سردشونه !

به قول روژین "الهیییی"

چه عاشقانه !

طرف عشق اسپایدر منه !

نمیدونم چی بگم !

روزی سه لیوان شیر میخوریم ما ، خوشحال میشیم و شاداب و دانا !

 فعلا دیگه بسه ! شاید بعدا بازم بهتون سر زدم !

پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 توسط نگار(ب) |

بی وفایی

ای بی وفا رسم وفا از غم نیاموزی چرا؟

غم با همه بی مهری اش

 هر شب به ما سر می زند...

                                                (با پوزش بابت ندونستن نام شاعر!!!)

                                                امید وارم هیچ وقت هم دیگه رو فراموش نکنیم...

                                               دوستون دارم!

چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 توسط روژین |

یه خبر بد !

دیروز دوشنبه ۱۰/۴/۱۳۸۷ در ساعت حدودا ۷ یا ۸ صبح یه ساختمون توی بلوار فرهنگ سعادت آباد ریخت ! البته من علتشو نمی دونم اما میدونم که ساختمون نوسازی بوده ! تا اون جایی که من می دونم حدود ۶ تا ۷ نفر کشته شدن !(شایدم بیشتر! ) اونم نه آدم های معمولی داستان از این قراره که این ساختمون نوساز از چن وقت پیش شروع به ریزش میکنه و تا چند روز پیش اگر آنرا میدیدین بالکن هایش روی هم خم شده بودند ! قرار بوده که این ساختمون خراب کنن . بنابراین چند نفر کارگر رو به ساختمون فرستادن تا پنجره ها و درهای ساختمون رو جدا کنن و بیرون بیارن ! به هر حال من از صبح صدای آژیر و آمبولانس رو شنیدم و می دونم که چنتا آدم رو از زیر آوار کشیدن بیرون . این ریزش باعث شده که پلیس راهی که به سمت اون ساختمون میره رو ببنده و باعث ترافیک سنگین و شلوغی خیابون هایی از جمله علامه ی طباطبایی شمالی شده ! البته متاسفانه این ریزش اولین ریزش در چند وقت اخیر نبوده و باز هم متاسفانه و مطمئنا آخرینش هم نخواهد بود !شنیده میشه که برای بیرون آوردن جسد ها سگی را به خرابه ی داخل میدان فرهنگ برده اند تا جسد ها رو از زیر آوار بیرون بکشن ! همچنین چند آمبولانس بیمارستان پارسیان در محل دیده شده .

دوشنبه دهم تیر 1387 توسط نگار(ب) |

یه عذرخواهی بزرگ !

 معذرت خواهی من از هدی ست ! میدونین چرا ؟ امروز (دوشنبه  ۱۰/۴/۸۷) ست و هدی هم منو واسه ی تولدش دعوت کرده بود ! از شانس بد من بدبخت هم تولدش دقیقا مصادف بود با وقت دندون پزشکی بنده !  تازه من نقشه کشیده بودم که وقتی از مطب دکتر برمی گردیم به مامانم التماس کنم زود بریم میلاد (میلاد نور) و یه چیزی واسه ی هدی بخریم و من برم تولد ! ولی از شانس بدتر از بدم به دلیل دیر اومدن دکتر من به جای اینکه ساعت ۴:۳۰ دکتر کارمو راه بندازه تازه ساعت ۴:۵۰ رفتم روی یونیت نشستم ! تا دکتره کارم تموم کنه ساعت ۵:۳۰ بود ! حلا تا اینجا که خوبه ! براثر یه اتفاقی بعدا میگم ... اینقد ترافیک سنگین بود که من مامانم حدود ساعت ۶:۱۵ رسیدیم خونه ! تازه با یه دل شکسته لباسامو عوض کردم که سروین از خونه ی هدی زنگ زد و به من گفت که مهمونی تا ساعت هشته و برم دیگه ! کلی به مامانم اصرار کردم ولی راضی نشد و یه دلیل منطقی واسم آورد " تا برسی خونه ی هدی ساعت ۱۰ ه" بنابراین به سروین همین رو گفتم و با قلبی شکسته و روحی سر خورده اومدم تا این مطلب رو بنویسم !

 

به هر حال هدی تولدت مبارک ! صد سال به این سالا !

دوشنبه دهم تیر 1387 توسط نگار(ب) |

عنوان نداره!

حوصلم سر رفته بود گفتم یه پست بزارم

آقا اصلا منو بکش ، مهم اینه که اعمالم صالح بوده

 

ای بابا چرا نمی پری؟ الان دفعه صدم دارم بازی می کنم چشام درد گرفت

آفرین! یه ذره دیگه تلاش کنی می زنی رو دست رضازاده

به منم بدین نگاه کنم

یعنی موزامو کجا می تونم گذاشته باشم

 

 

دوشنبه دهم تیر 1387 توسط ملیکا |

تولد

بچه ها هیچ می دونین فردا تولد هدی است

تازه پس فردا هم تولد سرونازه

"بچه ها تولدتون مبارک"

یکشنبه نهم تیر 1387 توسط ملیکا |



اهل راهنمای ام
زنگ هایم علافی ست
جیب هایم خالی ست
معلمی دارم من
حسرتش یک نمره
دوستانی همه از دم ناباب
و خدایی که مرا کرده جواب
اهل راهنمایی ام
قبله ام امتحان است
جانمازم نمره.مهرم آیینه
خوب می فهمم سال آینده ی من بی کاریست
من نمی دانم که چرا می گویند
مرد تاجر خوب است
و مهندس بدبخت
و چرا وسط کلاس ما نیمکت نیست
چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید
باید از مدرسه ی ما ترسید
باید از درس خواندن نالید
و به مادر فهماند
که آخه مادر جان
من که خنگم چه کنم؟!

sarabyvin@yahoo.com

RSS 2.0

Design By Parstheme